مرتضى مطهرى

450

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

گرفته‌اند . و به همين ملاحظه نسبت اطاعت به امتثالهاى خصوصى او امر خاصه نسبت « كلّى » به « فرد » مىباشد و همچنين نسبت معصيت به تمردهاى خصوصى . و همچنين به همين نظر نسبت ميان اطاعت و ميان مأمور نسبت وجوب است چنان كه نسبت ميان فعل ( متعلّق امر ) و مأمور همين است . و چون انسان همين اطاعت و وجوب را براى نخستين بار به موجب فطرت در مورد « رياست » و « امر » گرفته در هر جا كه وجوب اطاعت را ببيند همان جا وجود « امر » را معتقد خواهد بود و در نتيجه آمر و حاكمى نيز اثبات خواهد نمود چنان كه عملى كردن اقتضائات غريزى و احساسى را مانند اقتضائات احساس شهوى يا دوستانه يا دشمنانه اطاعت حكم و امر غريزه مىدانيم و همچنين انجام دادن قضايايى كه در شرايع آسمانى ثبت شده امتثال امر شرع ، و مطابقت دادن عمل را با مندرجات يك قانون مدنى اطاعت امر و حكم قانون مىشماريم و همچنين يك سلسله امورى را كه فطرت به لزوم آنها قضاوت مىكند و صلاح جامعه كه توأم با صلاح و تكامل فردى است در آنها مىباشد « احكام و اوامر عقليه » ناميده و انجام دادن آنها را اطاعت اوامر عقليه ( يا اطاعت از امر وجدان ) مىدانيم و در مورد آنها مجازاتى از ستايش و نكوهش معتقديم . با تأمل در اطراف اين بيان روشن خواهد شد كه اين مفاهيم اعتباريه و افكار مصنوعى انسانى كه چون درياى بيكران بيرون و اندرون تمام ادراكات ما را فرا گرفته و به همه جاى افكار ما نفوذ كرده و ريشه دوانيده است يك سازمان رياست و مرئوسيت ( فرمانروايى و فرمانبردارى ) بيش نبوده و نيروى فعاله‌اى بجز اصل استخدام سابق الذكر ندارد . و هر گونه انديشهء تازه كه تكامل اجتماع پيش آورد و هر طرح نوينى كه ريخته شود باز كارى را كه انسان به حسب فطرت اوّلى انجام داده پيروى كرده و روى همان كارگاه نخستين و نقشهء اولى مىبافد . البته همهء اينها مستوره و نمايش دهنده سازمان حقيقى عليت و معلوليت است كه حتى در افكار اعتبارى خودنمايى مىكند . سخن در اعتبار « نهى » مانند سخنى است كه در اعتبار « امر » گفته شد جز اينكه اعتبار اولى نهى نبايد اعتبار تعلق اراده به ترك فعل بوده باشد براى اينكه انسان كارى را كه با قصد و ارادهء خود نمىكند حقيقتاً اراده‌اش به ترك و عدم فعل متعلق نمىشود زيرا اراده هيچگاه به عدم قابل تعلق نيست بلكه حقيقتاً اعتبار نهى اعتبار عدم تعلق اراده است به فعل ولى چون انسان پيوسته در جاى عدم ارادهء فعل ، فعل ديگرى را اراده كرده نظر مردم به همين جا معطوف شده و تصور مىكنند كه انسان